ماهم رفتيم
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٢  

   يا لطيف


اينم يه نوع جوگرفتگيه ديگه !!


ما هم از اين پرشيان بلاگ رفتيم . با تمام خاطره هاي بدش !

مشكل انسان اينه كه به سنگ هم خو می گيره !

طفلكی انسان !!!

سکوت




 
حرفهاي دلتنگي !!
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٦  

از چه غمناكي ؟ بريدي ؟

 گيرم كه غم ، تمام اتوبانهاي زندگي ات را داغ كرده .

 گيرم كه حوصله از جاده هاي ملتهب هم عبور مي كند .

 گيرم كه كوچه هاي زندگي از اميد تهي مي گردد .

 اصلا قبول دارم ، تمامي روزهايت شبزده است .

 و مي دانم كه از چه تاريكي و اضطراب خسته اي .

 مي گويي رازقي از بهار بيزار گشته ؟

 خب من هم مي دانم .

 مي گويي طهارت باران اسير زنگار خواهد شد ؟

 خب قبول !

 اما ببين .

من مي گويم اگر چه غم ، خاكستر آروزهايت را به باد داده .

 اگر چه حوصله هايت از بي حوصلگي جان سپرده .

 اگر چه به قول خودت ، اميد جز خيالي كودكانه نيست .

 و اگرچه تاريكي را تحمل نتواني .

 ولي خودت كه خوب مي داني

 همه چيز هيچ در هيچ است .

 خودت كه خوب مي داني

 گذر است !

 پس ، بمان ! مقاوم و سپيد و پويا

 بمان و انتظار را به انتظار لحظه ها تجربه كن !

 

 



 
در تکاپوی معنا
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱۳  

برای چندمین بار شروع می کنم به خوندن کتاب " در تکاپوی معنا "

دلم می خواد هیچ وقت تموم نشه این کتاب !!

جالبه که هر بار یه قسمت جدید ازاین کتاب نظرمو جلب می کنه .

و این دفعه این جمله "

 

برای به اوج رسیدن باید پرواز کرد ، نه این که فقط بالا رفت !!!!

**********

این کتاب داستان یک کرم درختی است که در یافتن ماهیت واقعی خویش دچار زحمت شده است

مثل من

 

مثل ما

مثل من

 

مثل من

 

مثل من

پ . ن : کتاب در تکاپوی معنا نوشته ترینا پلاس ! ! خوندنش رو به همه شما توصیه می کنم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 
زنده باد تساوی
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۳٠  

 

دستاورد بزرگی است اين كه مثل هم شده‌ايم. فقط معلوم نيست به چه دليل گنگی، يكی‌مان شب

 

توی رختخواب مثل كنده‌ای چوب راحت می‌خوابد و آن يكی مدام غلت می‌زند، چون دست و پاهايش

 

درد می‌كنند. چون صورت اشک‌آلود بچه‌ای می‌آيد پيش چشمش. بچه تا ساعت پنج مانده توی مهد

 

كودک. همه رفته‌اند، سرايدار مجبور شده بعد از رفتن مربی‌ها او را ببرد پيش بچه‌های خودش. نيمهِ

 

گمشده شب‌ها خواب ندارد، می‌افتد به جان زن. مرد اما راحت است، خودش است. نيمهِ ديگری

 

ندارد. زن گيج و خسته تا صبح بين كسی كه شده و كسی كه بود، دست و پا می‌زند.

مادربزرگ سنت‌زده و عقب‌افتادهِ من كجا می‌توانست شكوه اين پيروزی مدرن را درک كند؟ ما به همه

 

حق و حقوقمان رسيده‌ايم.

 

 

زنده باد تساوی!

 

نفيسه مرشدزاده